سلام.لطفا" پس از دیدن مطالب این وبلاگ برای دیدن عکسها وخاطرات محمد و ساقی بر روی لینک زیر کلیک کنید.
http://mohammadsaghi.niniweblog.com
بچه ها با آمدنشان دنیای ما را با یک دگرگونی اساسی مواجه می سازندو
این چه تغییر لطیف و شگرفی است.
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
من گلهای زیادی دیده ام ولی خوب می فهمم که
بچه ها زیباترین گل های دنیا هستند.
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
آن گاه خداوند فرزندی به من عنایت کرد
دانستم که مادرم چقدر مرا دوست دارد.
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
تصمیم گرفتن برای داشتن فرزند امری است خطیر.این کار یعنی:
تصمیم به اینکه قلبتان برای همیشه بیرون از جسمتان یه تپش ادامه دهد.
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
کودک یک انسان کوچکی است
که با تمرین ونظارت وگذشت پدر و مادر
به صورت یک انسان واقعی در می آید!
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
دوست دارم مادر باشم
تا کس دیگری بر روی زمین
"یک یا دو فرزند را"
با عشق به بار آرم
دوست دارم از کودکی گلچهره ای پرستاری کنم
با لب های گرمی که از سینه ام شیر می خورد
به جای اینکه گردنبند ملکه ای را
بر بالای قلبی سخت بر گردن بیاویزم
دوست دارم کودکی خردسال را در بستر نوازش کنم
تا در سلامت و ایمنی بیارامد
تا آنکه زنجیری از دانه های الماس را
احمقانه دور سر بیاویزم
دوست دارم صورت معصوم کودکی را بشویم
با چشم هایی روشن و خندان
تا آنکه مراسم با شکوه پر آوازگان را
با رنگ به تصویر کشم
یا در میان خردمندان گام بردارم
دوست دارم مادر باشم
تا هر کس دیگر بر روی زمین!
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
ای غرفه ی نوردر این شب کور
تو راه روحی کلید گشایش
خواب خوش آشیانه
پرشور ترین پرده ی عاشقانه
ای گفت و گوی دلم با تو وز تو
تو روح روییدنی سحر سبز جوانه
آیینه ی روشن بی غباری
ای لحظه هااز تو ناب سعادت
ای زندگی با نو پر شور و شیرین
تو راز آنی تو جان جمالی
یک لحظه ی ساده ی بی ملالی
ای آبی روشن ای آب
تو نوش آسایشی ناز لذت
ای خوب ای خوبی ای خواب
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
ای فرزند من!
تو موجودی ازلی هستی که زاده شده و دچار زمان می شوی
تو اشرف مخلوقاتی!
که جهانی تازه می آفرینی!
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
کودکی پدیده ای است کهن
این پدیده ی کهن ماندگار به خانواده ها هدیه می شود
هدیه ای الهی که در شمایل کودک ظهور میکند
با همان نازکی زیبایی شیرینی
و معصومیتی که از ابتدای بشریت به همراه داشته است!
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
در هر کودک یک معماری حیرت بخش نهان است!
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
فرزندان شما تکه هایی از وجود شما هستند که فضاهای آتی پراکنده اند!
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
اندازه دوستی این نیست که بچه چقدر مرا دوست دارد
بلکه در این است که چقدر قدرت
دوست داشتن آن بچه را دارم!
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
کودکی که تازه دیده باز میکند
یک جوانه است
گونه های خوش تر از شکوفه اش
چلچراغ تابناک خانه است
خنده اش بهار پر ترانه است
چون میان گاهواره ناز میکند
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
وقتی که خداوند اولین کودک را به ما عنایت فرمود آن زمان دانستیم
"معجزه ی زیستن دو نفر را برای یک نفر"
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
هر کودکی که در جهان متولد می شود
ذره ای جدید از خداوند است
رخدادی عالی و هماره بدیع!
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
عاقبت در یک شب از شب های دور
کودک من پا به دنیا می نهد
آن زمان بر من خدای مهربان
نام شورانگیز مادر می نهد.
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
نه ماه دو تایی بودیم و یکی شمرده میشدیم
عزیز من!
خوشحال بودم که نصف جامو بهت داده بودم
یک جای مجانی با تمام امکانات
تو هم مستاجر خوبی بودی.ساکت و آرام
بعضی وقتها
از سر دوستی تلنگری به دیوار می زدی
آره من می شنیدم
داشتی بزرگ می شدی
بار و بندیل سفر را می بستی
آخ که چقدر دلم برایآن لحظه ی شیرین بی تاب بود
آن لحظه که تو بیایی و ...
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
فرزند خود را با نامی نیکو صدا کنید!
و بر او نامی نیکو بگذارید!
و در جایی دیگر می فرمایند:
کودکان شما ستون های محکم معنویت و عطوفت در خانه تان
می باشند.
و در جایی دیگر می فرمایند:
کسی که یک کودک را تربیت نماید یک نسل بشر را تربیت کرده
است.
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
فرزند خود را با نامی نیکو صدا کنید!
و بر او نامی نیکو بگذارید!
و در جایی دیگر می فرمایند:
کودکان شما ستون های محکم معنویت و عطوفت در خانه تان
می باشند.
و در جایی دیگر می فرمایند:
کسی که یک کودک را تربیت نماید یک نسل بشر را تربیت کرده است.
بر گرفته از کتاب "لطفا"پدر و مادر خوبی باشید" به اهتمام محمود نامنی و صدیقه شجایی نامنی
برای دیدن وب جدیدمون رو این آدرس کلیک کنید:فرشته های زمینی محمد و ساقی
سلام
در سال نو یه خبر دارم براتون.من عضو نی نی وبلاگ شدم.هورا.هورا.هورا.
خیلی خوشحالم.۱۰ تا پست آخرم رو توش کپی کردم.وقتی اومدید اینجا حتما" یه سری هم به وب جدیدمون بزنید.
اینهم آدرس وبلاگ جدید.
نوروز سال ۱۳۹۱ مبارک
نوروز هر سال علاوه بر اینکه به ما نوید شروعی دوباره میده به ما میگه تولد محمد.
محمد جان تولدت مبارک
به دنیا آمدنت همراه باتولد دوباره ی طبیعت و اولین تولد دو رقمیت مبارک.
همیشه سبز باشی















سلام دوستان.می دونم که همتون آماده شدید برای تحویل سال نو.خسته نباشید.امیدوارم در سال جدید به همه ی ارزوهاتون برسید.همیشه خنده رو لبهاتون باشه.زیارت رفتید ما رو هم دعا کنید.مریضی و ناراحتی از همتون دور باشه.خلاصه هر چی بخواین اگه خدا صلاح بدونه همون بشه.از این که چند تا دوست وبلاگی پیدا کردم خیلی خوشحالم.از طرف من بچه های گلتون رو ببوسید.
یه خبر هم بدم.امروز یازدهمین سالگرد ازدواج من و همسرمه.خیلی خوشحالم که در مدت این یازده سال دو تا فرشته دارم مثل دسته ی گل.
تمام طول روز داشتم به جشن ۱۱ سال پیش فکر میکردم که چه زود گذشت.و به لحظه های قشنگی که در اون روز داشتم.
به امید روزهای قشنگی که در پیش رو داریم همتون رو به خدا میسپارم.
سلام.امشب خیلی خوش گذشت.بعد از ۱۱ سال از روی آتیش پریدم.ظهر که بابای بچه ها اومد خونه ۴ بسته کاه خریده بود.به اتفاق همسایه های محترم رفتیم پایین آتیش روشن کردیم.چند تا موشک هوا کردیم.ساقی ترسیده بود و همش میگفت:"تموم سد؟"باباش بغلش کرد و از رو آتیش پریدند.من هم وقتی شعله ی آتیش کم شد پریدم.
به محمد هم خوش گذشت.وقتی اومدیم بالا ساقی همش میگفت:"آتیس ترسیدم".خلاصه این اولین آتیش بازی ما بعد از ۱۱ سال ازدواج بود که به همراه بچه ها خوش گذشت.
حتما" عکساشو براتون میزارم.همیشه خوش باشید و امیدوارم به همه ی آرزوهاتون برسین و برای دوست عزیزم المیرا و دختر گلش انیسا آرزو میکنم که به زودی کارشون درست بشه و برن پیش آقا رامین.
سلام دوستان.۴ شنبه سوری مبارک.
امیدوارم غماتون بره و شادی براتون بیاد.

سلام.امیدوارم که حالتون خوب باشه.خونه تکونی کرده باشید.برای بچه های گلتون خرید عید کرده باشید.وبلاگتون آپ شده باشه و خلاصه کار عقب مونده نداشته باشید.من همشون رو انجام دادم . از این بابت خیلی خوشحالم
می خواستم موضوعی رو با شما مادر عزیز در میون بزارم.اگر قرار بود که تو ابن وبلاگ درباره ی یکی از خصوصیات یا مشکلات و یا هر چیز دیگری در مورد بچه ها صحبت میشد دوست داشتید که اون موضوع چه چیزی میشد.دوست دارم حتما" در این مورد نظر بدید .
سلام دوستای گلم.امروز می خوام از تولد ۲ سالگی ساقی جونم بنویسم و عکس بزارم.نمی دونید چقدر خوشحال بود و می رخسید.دیگه حسابی شیطون و مامانی شده بود.آخه این دختر ما تا ۱۸ ماهگی بابایی بود.اینقدر برای خودش دست میزد و می رخسید و ذوق میکرد که ما از ذوق ساقی خوشحالی میکردیم.چندین بار شمع تولد رو روشن کردیم ساقی فوت میکرد و برای خودش دست میزد.می تونید خوشحالیشو تو عکسش ببینیدشب قشنگی بود
.
![]()
سلام دوستان.مرسی که اومدید و نظر دادیدامروز از پسرم محمد مینویسم و عکس میزارم.با شروع پاییز محمد آماده به مدرسه شد.کلاس سوم یه تفاوتی با ۲ سال قبل داشت و این تفاوت معلم محمد جناب آقای نعیمی بود که محمد یک سال انتظار کشید تا بره به کلاسش.معلمی که با تعریف یک خاطره یا داستان کلاس رو شروع میکرد و باعث خوشحالی بچه ها میشد.محمد خیلی راضی بود و هر روز که از مدرسه می اومد فقط از خاطره های آقای نعیمی می گفت و من همش می گفتم محمد جان تکالیفت چیه؟فکر می کنم که آقای نعیمی به بچه ها خوب بها می داد.از زحمات آقای نعیمی تشکر می کنم و امیدوارم همیشه تندرست و موفق باشن.
و خدا رو شکر می کنم که از کلاس سوم برای محمد خاطره ی خوبی بجا مونده .۳ فروردین همون سال هم تولد ۹ سالگی محمد بود و محمد یه اسکوتر زیبا از ما کادو گرفت.این رو هم اضافه کنم که ساقی تو این تولد ۴ نفره سنگ تموم گذاشت و حسابی رخسید.
این هم عکساشون.
![]()
پایین-از چپ نفر سوم
![]()
راستی اینجا ساقی ۱۸ ماهشه و ۳ ماه بود که پستوتک نمیخورد.
سلام به همه ی شما مادران مهربون و فداکار.امروز عکسهای تولد یک سالگی ساقی رو براتون میزارم.اصلا" نمی دونست تولد چیه!ما خیلی ذوق و شوق داشتیم.مثل محمد زیاد تعادل نداشت.ولی خیلی خوشگل شده بود.۶ ماه بود که شیر خشک می خورد.در پایان ۶ ماهگی گفت :"ماما" که باباییش خیلی حسودیش شد.بعد از ۲ روز گفت :"بابا" که نیش باباش تا آسمون رفت.عاشق پستونک بود.۱۰ ماه و ۱۰ روز داشت که بدون کمک راه رفت.محمد خیلی در راه رفتن بهش کمک کرد محمد اصلا" اهل حسادت های بچه گانه نبود.و خیلی هم ساقی رو دوست داره.۵ ماهش بود که دندون در آورد و در همون ماه گوشش رو سوراخ کردیم.۷ ماهگی هم یاد گرفت که بشینه.خلاصه بگم که خدا رو شکر می کنم که دو تا بچه سالم به من داده.و از این بابت خیلی خوشحالم. مثل داداشش نتونستیم کنار کیک ازش عکس بگیریم.می ترسیدیم بیافته تو کیک.این هم عکسهای تولد ساقی به همراه محمد
.
ا ین عکسها رو هم ۲ روز قبل از تولد تو آتلیه گرفتیم.
![]()













